تبليغاتX
نوید زندگی






درد و دل


آثار


به اهتمام


دوستان


دوستان


محتویات :


آمار وبلاگ :

صدای شکسته:



 

 

ای دوست چهار چیز را در زندگی ات مشکن

اعتماد

               قول

                           دوستی

                                            و قلب

                                                  چون اینها بی صدا می شکنند ولی درد جانکاهی دارند.

 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 در ساعت: 2:47 بعد از ظهر
|+|



دوستی

می خواهم برایت بهترین دوستی باشم که تا کنون داشته ای.

می خواهم که گوش جان به سخنانت بسپارم،

حتی اگر در مشکلات خود غرق شده باشم،

آن گونه که هیچ کس تا کنون چنین نکرده.

می خواهم تا هر زمان که خودت می خواهی.

می خواهم رفیق شفیقت باشم، می خواهم تو را به اوج برسانم.

خواه توانش را داشته باشم ، خواه از انجام آن ناتوان باشم.

می خواهم به گونه ای با تو رفتار کنم که گویی اولین روز تولد توست

نه آن روز خاص، که تمام روز های سال.

به حرف هایت گوش خواهم داد

نصیحتت میکنم

هم بازی ات میشوم

گاهی اوقات می گذارم که برنده شوی

در کنارت می مانم

در ان زمان که آهنگ نبرد کنی،

در کشاکش مبارزه با زندگی

برایت دعا میکنم

می خواهم برایت بهترین دوستی باشم که تا کنون داشته ای.

امروز ، فردا و فردا های دیگر تا اخرین لحظه حیاتم

نمی پرسی چرا؟؟؟

زیرا تو نیز برایم بهترین دوستی هستی که تا کنون داشته ام.

 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 در ساعت: 2:36 بعد از ظهر
|+|



 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: پنجشنبه پنجم شهریور 1388 در ساعت: 11:50 قبل از ظهر
|+|




به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: شنبه بیستم تیر 1388 در ساعت: 6:54 بعد از ظهر
|+|



مادر عزیز روزت مبارک

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: شنبه بیست و سوم خرداد 1388 در ساعت: 11:58 قبل از ظهر
|+|



تو در من

 

تو در من آتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد

به گلــزاران گلی هستی فـراموشت نخـواهم کرد

قسم بــــــر جامه پاکی که از مهـرت به تن دارم

که تا جان در بدن دارم فـــراموشت نخواهم کرد


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 7:29 بعد از ظهر
|+|



 

گاهی باید کم باشی تا کمبودت احساس شود نه اینکه نباشی تا نبودت عادت شود


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 7:28 بعد از ظهر
|+|



 

پرنده ای باش که از تخم بیرون میآید

                   کودکی باش که زاده میشود

                          دانه ای باش که جوانه میزند

                                غنچه ای باش که در آفتاب بصیرت،

        گلبرگ های خود را یکی یکی باز کن شکوفا شو و رایحه خود را بدست باد بسپار.


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 7:27 بعد از ظهر
|+|



 

وقتی چیزی را از دست میدهی غصه نخور مطمئن باش به تو تعلق ندارد همیشه دنبال چیزی باش که برای همیشه ماند نه برای ساعتی ، هفته ای ، ماه ای و سالی بدنبال چیزی بگرد که در زندگیت ماندگار شود.

 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 7:19 بعد از ظهر
|+|



دوست داشتن

دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگاه غریبه این درد مشترک من و توست که گاهی نمیتوانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم.

 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 6:46 بعد از ظهر
|+|



گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنم گاه یک نغمه آنقدر دست نیافتنی است که با آن زندگی میکنم گاه یک نگاه آنچنان سنگین است که چشمانم رهایش نمیکنند گاه یک عشق آنقدر ماندگار است که فراموشش نمیکنی.

 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 6:39 بعد از ظهر
|+|



خدایا

 خدایا

بگذار هر جا تنفر هست بذر عشق بکارم

هر کجا آزادگی هست ببخشایم

و هر کجا غم هست شادی نثار کنم

الهی توفیقم ده که پیش از طلب همدلی ، همدلی کنم

پیش از آنکه دوستم بدارند ، دوست بدارم

زیرا در عطا کردن است که ستوده میشویم

و در بخشیدن است که بخشیده میشویم

 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 6:36 بعد از ظهر
|+|



اگر یک روز دلی بتو سپرده شد سعی کن قلب آن دل باشی حتی اگر دیده نشی مطمئن باش حس میشی ولی اگر اعتماد کرده نمیتوانی ، در هیچ دلی نفوذ کرده رهایش نکن.


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 6:5 بعد از ظهر
|+|



حقیقت

 

 

زن مخلوقی است که در او لطیف ترین فضیلت ها را میتوان یافت.

در زن حادثه ای است که عقل ناقص آن را درک نمیتواند بکند.


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 5:44 بعد از ظهر
|+|



خاطره

 

اگر روزی تهدیـدت کردند بدان در برابرت ناتوانند!

اگــــر روزی خیانت دیدی بـــدان قیمتـت بـــالاست!

اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت میخواهد.

 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 5:33 بعد از ظهر
|+|



دنیای من

 

منتظر کسی باش که حتی در ساده ترین لباس بودی ،

حاضر باشه تو را به همه دنیا نشان بده و بگه که:

" این دنیای منه "


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 4:56 بعد از ظهر
|+|



 

زندگی تنها شوخی و تفریح نیست. زندگی خواست و اراده است.

حکمت به گفتار و کلمات نیست. حکمت معناییست در جان کلمات.

بزرگی به مقام بالا نیست. بزرگی شایسته کسی است که از مقام گریزان باشد.

نجابت و بزرگی انسان به اجداد او نسیت. چه بسا بزرگانی که اجدادشان ادمکش بودند.

بهشت از توبه و ندامت حاصل نگردد. بهشت در قلب پاک هست.

دوزخ شکنجه و عذاب نیست. دوزخ در قلب خالیست.

ثروت تنها به پول نیست. چه بسا سرگشتگانی که غنی ترین ادمیانند.

نه هر فقیری خوار شمرده شود. ثروت دنیا به خرقه ای و نانیست.

زیبایی به سیما و صورت نیست. به نوریست که در دل می تابد

نه هر که در بند زنجیر باشد. اسیر و فرمانبردار است.

گاه قفل و زنجیری از گردنبند ارجمند تر است.

 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 4:52 بعد از ظهر
|+|



بهترین ها

 

بهترین گذشت آنست که در موضع قدرت باشی و آن را انجام دهی.

بهترین آیده ها را همیشه احساس تو به تو هدیه میدهد نه عقل تو.

بهترین فرار آنست که از جمع غیبت کنندگان بگریزی.

بهترین عمل آنست که بدی را به نیکی جواب دهی.

بهترین مامن شانه های کسی است که از صمیم قلب دوستش داری.

بهترین نعمت بدون هیچ قید و شرطی سلامتی است و دل خوش.

بهترین جستجو کنکاش در وجود خودت است.

بهترین قدردانی آنست که در ان افراط نباشد.

بهترین بزرگواری آنست که هرگز از بالا به کسی نگاه نکنی مگر آن که بخواهی او را از زمین بلند کنی.

بهترین طرز فکر آن است که به دیگران بر اساس خصوصیات شخصیتی شان امتیاز بدهی نه بر اساس ظاهر و ثروت شان.

و بهترین مرگ آن است که تنها جسمت از میان رفته باشد و نه اسمت.

 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 در ساعت: 12:14 بعد از ظهر
|+|



 

یک روز رسد غمی به اندازه کوه

یک روز رسدنشاط به اندازه دشت

افسانه زندگی چنین است عزیز

درسایه کوه باید از دشت گذشت


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: شنبه ششم مهر 1387 در ساعت: 12:20 بعد از ظهر
|+|



 

از ازل ایل وتبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته ی این ایل وتبارم

    چه کنم؟

من کزین فاصله غارت شده ی چشم توام

یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم

     چه کنم؟

 

 

 

 

نیست از هیچ طرف راه برون شد زشبم

زلف افشان تو گردیده حصارم

چه کنم؟

 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: شنبه ششم مهر 1387 در ساعت: 12:12 بعد از ظهر
|+|



دوستت دارم

 

چگونه دلتنهگیهایم را به تصویر بکشم

چگونه بگویم دوستت دارم

 تا همیشه باور کنی در قلب منی

من اگه در دنیا دو تا امید داشته باشم

اولی خداست دومی تویی

بدون تو دنیا برام هیچ ارزشی نداره

با این وجود از ته دل میگم

دوستت دارم

  دوستت دارم 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 10:29 قبل از ظهر
|+|



 

هر چیزی که ما امروز داریم تصویر دیروز ذهن ماست، پس به ذهنمان بیاموزیم که تصویر فردای ما را زیبا خلق کند، که زندگی زیبا حق ماست.


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 3:40 بعد از ظهر
|+|



بگذار

 

بگذار عظمت عشق را درک نکنی زیرا آنقدر عظیم

است که تو و هستی تو را نیز نابود می کند

بگذار گرمی عشق را حس نکنی تا معنی خاکستر

عشق را نیز ندانی

اما...اما اگر عاشق شدی فقط یکی را دوست بدار,

تنها برای یک نفر قدم بردار وتنها برای یک نفر

عشق پاک وآسمانی داشته باش


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 4:28 بعد از ظهر
|+|



مادرم

 

 

 

با موهای سپیدش

         پاکی قدومش

                  صفای وجودش

                            سنگینی سکوتش

                                         نجابت وغرورش

 

                                                     و

 

با زمزمه کلامش در جذبه محراب

                                   گستره وسیع جنت بود

                                                و من صرف مادر میخواندمش

 

 

 

 

 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 در ساعت: 11:13 قبل از ظهر
|+|



کاش میبودی ....

ای کاش می شد تو همیشه با من باشی و من با تو

تو در کنار من زندگی می کردی و من در کنار تو

و همواره همدم یکدیگر در تمام مراحل زندگی بودیم

کاش بودی و میدیدی در این حصار زندگی چه سختی ها

و رنج ها را بدون تو تحمل می کنم

کاش بودی ومی دیدی

  

  


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 در ساعت: 2:13 بعد از ظهر
|+|



هرگز نگو

  

 

هرگز نگو دوست داری اگر حقیقتاً بدان اهمیت نمیدهی .... درباره احساسات نگو اگر واقعاً وجود ندارد....هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری ... هرگز نگو برای همیشه وقتی میدانی که جدا میشوی ... هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری... هرگز سلامی نده وقتی میدانی خداحافظی در پیش است... به کسی نگو که تنها اوست وقتی در فکرت به دیگری فکر میکنی ....

 قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری

 

              


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 در ساعت: 1:23 بعد از ظهر
|+|



نصیحت

 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.
براي عشق
بمير ولي كسي رو نكش.

 

 

هیچکس لیاقت اشکهای تورا ندارد اگرکسی چنین ارزشی را دارد باعث ریختن اشکهای تو نمیشود

 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 در ساعت: 2:20 بعد از ظهر
|+|



آموخته ام که

آموخته  ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم

آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام 
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم

آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند

آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم

آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ،

مثل ابر با كرامت باشم

چون بيد متواضع باشم ،

چون سرو ، راست قامت، 

مثل صنوبر ، صبور ،

مثل بلوط مقاوم ، 

مثل خورشيد با سخاوت و مثل رود ، روان

 


به اهتمام: نذیره واحدی مورخ: چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 در ساعت: 1:38 قبل از ظهر
|+|



JavaScript Codes set as your home page
JavaScript Free Code